نخستین نشریه طنز و کاریکاتور اصفهان با نام نصفهان منتشر شد.
زماني که سر ما اصفهان را در بر مي گيرد و کار را به جايي مي رساند که ترک هاي ريزي روي دست و کنار بيني حک مي شود، اشک آدم در مي آيد. برفي ديده نمي شود. تقريبا نه باراني، نه تگرگي و نه حتي پوره يخي از آسمان نيامده و حالا حالاها هم نخواهد آمد. اما سرما آنچنان شلاق مي زند که مثل لاک پشتي در لاک فرو مي رويم. اين سرما را تنها يک اصفهاني کوير آشنا کاملا مي فهمد. زنده رود نيز در اين موقع به مقابله برنمي خيزد. اما همين آدم، در زير آفتاب گرم تابستان، يادش مي رود، تا زماني که باز سرما از راه برسد و دوباره همان ترک های ريز روي دست و کنار بيني.
نصفهان را تحت خنده دارترين شرايط چاپ کرديم. از آن خنده هايي که در اوج گريه يي يواشکي به لب آدم چارچنگول مي شود. خدابيامرزدش، يک رندي بود سابقا که هميشه مي گفت: اي اصفهان تيشه رو به خود! و بعد با چشمهاي ريز شده اش دور و بر را مي پاييد.
نصفهان را چاپ کرديم. اما قطاري که راه افتاد همانا و سنگ هايي که به سويش مي آيد همان. داستان نداشتن بز، نه براي خودمان و نه براي همسايه.
اين داستان...


