ایران کارتون:
نوشته ای از محمود نظری برای مسعود ضیایی زردخشویی:
دقیقا نمی دانم ولی احساس می کنم حدود یکسالی می شود که مسعود ضیایی عزیز در غم از دست دادن مادربزرگ گرامیش به سوگ نشسته و اعلام کرد که قصد دارد یکسال از دنیای کاریکاتور خداحافظی کند!
به تصمیم او احترام می گذارم و می دانم که چقدر به مادربزرگ وابسته بود و همین که این مدت توانست از عشق و علاقه اش به کاریکاتور بگذرد و به عهدش وفادار باشد نشان از بزرگی مادربزرگ دارد که چقدر برای مسعود عزیز بوده!
مسعودضیایی انسانی بزرگ است و برای من دوستی با او یکی از افتخاراتم است. از مسعود خیلی چیزها آموخته ام و دوستش دارم.
معمولا ما رسم داریم که وقتی دوستی عزادار می شود پس از گذشت مدتی به سراغ او می رویم و از او می خواهیم لباس مشکی را از تن بدر کند و به اصطلاح او را از عزا در می آوریم.
نمی دانم شاید مسعود حالا دیگر لباس مشکی اش را از تن بدر کرده باشد، اما آنچه مطمئنم این است که هنوز درپوشی سیاه رنگ بر روی قلمش ماندگار شده، آخر عهد کرد که قلمش یکسال عزادار باشد!
مسعود جان شاید دیگر وقتش شده باشد تا قلمت را از عزا دربیاوریم! زمان زیادی است که تشنه ی دیدن آثارت مانده ایم. دلمان تنگ شده است برای دیدن آن آدم های صاف و ساده و آن طرح های عمیق و زیبایت.
آری مادر بزرگ از دنیا رفت، خدایش بیامرزد. ما نیز روزی خواهیم رفت، اما آنچه می آفرینیم ماندگار است و جایی نمیرود!
یقینا روح مادر بزرگ هم خوشحال تر خواهد شد وقتی دوباره قلم بدست می گیری و می اندیشی و می خندانی !
مسعود جان در پوش سیاه قلمت را بردار... .


