ایران کارتون:
یادداشتی بر درپوش سیاه قلم! ... مسعود ضیایی زردخشویی:
کاریکاتور یک موجود زنده است. احساس و اندیشه دارد. اما مثل ما محدود به زمان و مکان نیست و مادر بزرگی هم ندارد که بمیرد و به همان میزان که به این موجود با احساس عشق بورزید چند برابر آن به شما عشق میورزد، چرا که این موجود به قلب شما نگاه میکند نه به دست شما. اگر چه هنر اندیشه است اما در این وادی اندیشه ای که عاری از تاثیرات قلبی باشد چه ارزشی دارد؟ و چه طرحی خلق خواهد شد وقتی تهی از وابستگی و دلبستگی و عشق آدمی باشد؟ ... هنر در کل به تلاش و احساس عاشقانه پاسخ میدهد نه به استعداد ذاتی! پشت این لبخندها چقدر اشک پنهان است؟ خدا میداند! برای همین است که آدم های بسیاری می آیند جایزه ای هم میبرند و نمی مانند، چون عشق ریاضت رفاقت و صداقت می طلبد نه رقابت و بی وفایی! ما با کاریکاتور به ادراک میرسیم در دنیایی که هیچ کس هیچ زمان وقت ندارد، گاهی ما به آهستگی نیازمندیم تا سرعت! این یک نوع احترام به آدم هایی ست که در زمان نداری از عمر و دارایی شان به شما می بخشند و این با بخشش شما در زمانی که دارید هرگز جبران نمیشود. می توان با بازسازسی معنوی برگشت. اگر مذهب دری به سمت چنین نگرشی است، هنر نیز پنجره ای ست به سمت چنین احساسی! با این حال ... مهربان دوست ... محمود جان! احمقانه ترین جمله در عالم این است که حرف آدم یکی ست! ... نه اصلا اینطور نیست. آدمی که منعطف نباشد اصلا آدم نیست. ملایمت کیفیتی انسانی تر و حتی الهی تر است. چرا که ملایمت، ترک خود و حرف خود است و شاید بهتر آن باشد که مثل آب باشیم تا صخره! وفادار به اندیشه خود باشیم تا به عهد خود. مسلما از فروردین با پتانسیل بهتری کار خواهم کرد! آن حس و نگاهی که باعث نوشتن تو می شود از خود کاریکاتور مهم تر است. از همه دوستان خوب، با صفا و عزیزم بخاطر این توجه و یادشان صمیمانه و برادرانه متشکرم.


